هیس!!!! از دریچه دلت وارد شو
حرف دل
چند وقته واسه اومدن و نوشتن تو وبلاگ حرف جدیدی ندارم نمی دونم حسم به سعید چیه این روزا یه جورایی سردرگمم با خودم درگیرم می خوام زن خوبی باشم و واسه همین سعی کردم همه جوره رعایت کنم تنها چیزی که نمی شه شایدم نمی خوام که کامل از زندگیم حذفش کنم سعید وجودش و این که باور کنم همیشه هست بهم آرامش میده اصلا تقصیر توء سعید واسه اینکه همیشه خوب بودی دیشب بهم گفت تکلیفتو با خودت معلوم کن راست میگه خوب من هنوز خودم تکلیفم با خودم مشخص نیست وقتی اون همش سراغم میاد من عقب می کشم وقتی اون میره من میرم سراغش این که نشد کار اما درستش اینه که دیگه منم حد خودم رو رعایت کنم میدونم سعید انقدر فهمیده هست که شرایطم رو درک کنه و میدونم که اونم باور داره با همه وجود دوسش دارم بچه آخریس و ناز نازی خیلی هم بامرامه ها داداشی تولدت مبارک ایشالا عمر طولانی و با عزت و پر ثمری داشته باشی و همیشه همیشه سلامت باشی بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسس تولد تولد تولدت مبارک الان بعد ازدواج هم تنهاکسی که میتونه این آرامشو بهم بده سعید هستش نمی دونم چرا و لی اینطوریه مثل خود منه حرفامو می فهمه شوهرم همش فکرش مشغول کاره اغلب واسه شنیدن این حرفا وقت نداره هر وقت بهش زنگ می زنم دورو ورش شلوغه و من مثل غریبه ها باهاش حرف میزنم و به یک دقیقه نکشیده قطع می کنم شوهرم شبا خیلی سعی میکنه که واسم وقت بذاره چون اونم از کار روزانه خسته میشه اما بالاخره توان جسمی آدما کمه و بعد از یک روز کاری سخت بهترین چیز استراحته و حوصله ای واسه گوش دادن ندارن سعید میگه بعدن که اونم بره تو زندگی ممکنه مثل شوهر من بشه واسه خانومش ولی به هر حال من گلایه ای از این وضع نمی کنم دلم به درد دلام با سعید خوشه سعید مثل قبل مثل همیشه آرامش منی عزیزم کی گفته آدم ها عشقشون رو فراموش می کنن؟ باور نمی کنم لحظه هایی که واسشون از تموم وجودمون گذشتیم از یادو خاطره هامون بره ؟ کسی وجود نداره که لذت خاطره های قشنگشو دوست نداشته باشه حتی اگه ۱۰۰۰ بار هم عاشق بشی لذت عشق قدیمی و پاکت یادت میمونه تو قلبت حک میشه حتی اگه خودتم حواست نباشه مگه نه؟ کسی هست که بگه اینطور نیست؟ اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت . . . . وقتایی که می خواستی بری و تو بغلم محکم می گرفتمتو یادته ؟ بعد ها فهمیدی چه حسی داشتم اگه تو شرح وبلاگم رو بخونین می بینین نوشتم این وبلاگ رو روز تولد سعید واسش ایجاد کردم و از اون به بعد حرفامونو توش یادگاری می نویسیم وبلاگ نویسی رو واسه تبلیغات و جلب مشتری و اینا انجام نمی دیم یا واسه اینکه جلب توجه کنیم درسته وبلاگ عمومیه و همه میان و می خوننش اما من حرفای صادقانه دلم رو توش می نویسم مطمئنم خیلی ها هستن که احساسی مشابه احساس ما رو تجربه کردن و می کنن و می تونن درکمون کنن اینطوری اونام دلخوشی شون بیشتر میشه که تنها نیستن اما با همه اینها من واسه این دلایلم نبود که وبلاگ نویسی رو شروع کردم در واقع وقتی من و عشقم از هم دور بودیم و دسترسی به هم نداشتیم تنها راه ارتباطیمون وبلاگ بود بعد که اومدم توش دیدم هستن دوستای خوبی که بودنشون دلگرمی بزرگی برام شد من از اینکه دیگران حرفامو بخونن خجالت نمی کشم این حرفای صادقانه منه روزهایی از عمرم که با دلم گذشته و من می نویسمشون چون قشنگ ترین روزای عمرم رو با عشق سعید گذروندم نقاط مشترکمون کم شده خنده هامون شادیامون دلخوشیامون از هم جدا شده اینا ما رو از هم دور کردن می فهمی سعید ؟ هر چه قدر عاشقت باشم هر چقدر عاشقم باشی وقتی تو روزای هم سهمی نداشته باشیم خاطره هامون کمرنگ میشه از خاطر هم میر یم . . . اگر خنده است چرا گریه می کنیم ؟ اگر گریه است چرا می خندیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟ اگر عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگر عشق نیست چرا عاشق می شویم ؟ ( دکتر علی شریعتی) به همه کسایی که گاهی اومدن و مطالب وبم رو خوندن به همه کسایی که خدا رو حتی واسه زمان کوتاهی ام که شده تو دلاشون مهمون کردن واسه بهتر شدن تلاش کردن یا حتی یه لحظه یه ندایی یه جرقه ای یه حسی تو دلاشون صدا کرده یا حتی مثل من همش به امید رحمت خدا حی اشتباه کردن و قول دادن درست بشن و ... تبریک میگم ایشالا سال دیگه ماه رمضون بتونیم بهتر از قبل باشیم این قسمت از ترانه ای که صادقی می خونه رو خیلی دوست دارم تو ماه رمضون اینو بیشتر حس می کردم میگه: قربونت برم خدا چقد غریبی رو زمین ..... عید فطر رو بهت تبریک می گم الان که دارم واست می نویسم حتماْ مشهدی شاید تو حرم باشی نمی دونم شایدم مشغول گردشی یا داری استراحت می کنی به هر حال اینو بدون همیشه دوست دارم واسم آف گذاشته بودی که واسم دعا میکنی ممنون عزیز دلم راستی شهر بازی رفتی ؟ سوار اون چتر بال که ۴۰ متر ارتفاع داشت من ترسیده بودم هم شدی؟ آخه گفته بودی دوست داری امتحان کنی اون چکشه هم خیلی ترسناک بود .... قبل سوار شدن جیباتو که خالی کرده بودی ها؟ مواظب خودت باش یعنی مواظب سعیدمن باش اینجا یه دل هست که همیشه دوسش داره زیارتت هم ایشالا قبول باشه گل من به امید دیدار عشقت به دلم اگر بتابد چه کنم مهرت به سرای من اگر بخوابد چه کنم یک دم به سوال من جوابی بده دوست روزی که دلم تو را بخواهد چه کنم دلم واسه خودم داره میسوزه که زندگی مو باختم دلم واسه خودم داره میسوزه یه عمری با تو ساختم دلم خوشه که آخرش فقط تو رو شناختم تموم احساس تور رو از حرفای سردت فهمیدم از این که یک روزی بری بی تو تنها شم تو دنیا ترسیدم چی بگم من تورو عاشقم دیدم قربون خدا برم من که یه ذره ام لیاقت محبتش رو نداشتم هر چی بهم خوبی کرد نعمت داد من بیشتر خواستم کِی تشکر کردم ؟ .......................................................................................... دعا بدون علی قابل اجابت نیست، که مهر اصل اجابت به هر دعاست علی- بزن تو دست توسل به دامن مولا، که درد جامعه را بهترین دواست علی(ع.) از بچگی مولا علی (ع) رو خیلی دوست داشتم وقتی اسمش میومد توصیف رشادت هاش می شد موهای تنم راست می شد ........................................................................................... خورشید چراغکی ز رخساره علی ست، مه نقطه کوچکی ز پرگار علی ست- هرکس که فرستد به محمد(ص) صلوات، همسایه دیوار به دیوار علی ست. وقتي كه شانه هايم در زير بار حادثه ميخواست بشكند يك لحظه از خاطر پريشان من گذشت " بر شانه هاي تو " بر شانههاي تو ميشد اگر سري بگـذارم و اين بغض درد را از تنگـناي سينه برآرم به هاي هاي آن جان پناه مهر شايد كه ميتوانست از بار اين مصيبت سنگـين آسودهام كند./ .................................................................................................................... سر خود را مزن اينگونه به سنگ، مكن اي خسته در اين بغض درنگ.. قدر دل و سنگ يكيست ................................................................................................................... اي شب از روياي تو رنگين شده سينه از عطر توام سنگين شده اي به روي چشم من گسترده خويش شاديم بخشيده از اندوه بيش همچو باراني كه شويد جسم خاك هستيم ز آلودگيها كرده پاك اي تپشهاي تن سوزان من آتشي در سايه مژگان من اي ز گندمزارها سرشارتر اي ز زرين شاخهها پربارتر اي در بگشوده بر خورشيدها در هجوم ظلمت ترديدها با تو ام ديگر ز دردي بيم نيست هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست اين دل تنگ من و اين بار نور ؟ هاي هوي زندگي در قعر گور ؟ اي دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پيش از اينت گر كه در خود داشتم هر كسي را تو نميانگاشتم درد تاريكيست درد خواستن رفتن و بيهوده خود را كاستن سر نهادن بر سيه دل سينهها سينه الودن به چرك كينهها در نوازش، نيش ماران يافتن زهر در لبخند ياران يافتن زر نهادن در كف طرارها گم شدن در پهنه بازارها آه، اي با جان من آميخته اي مرا از گور من انگيخته چون ستاره، با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهاييم خاموشي گرفت پيكرم بوي همآغوشي گرفت جوي خشك سينهام را آب تو بستر رگهام را سيلاب تو در جهاني اينچنين سرد و سياه با قدمهايت قدمهايم براه اي به زير پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گيسويم را از نوازش سوخته گونههام از هرم خواهش سوخته آه، اي بيگانه با پيراهنم آشناي سبزهزاران تنم آه، اي روشن طلوع بيغروب آفتاب سرزمينهاي جنوب آه، آه اي از سحر شادابتر از بهاران تازهتر سيرابتر عشق ديگر نيست اين ، اين خيرگيست چلچراغي در سكوت و تيرگيست عشق چون در سينهام بيدار شد از طلب پا تا سرم ايثار شد اين دگر من نيستم ، من نيستم حيف از آن عمري كه با «من» زيستم اي لبانم بوسهگاه بوسهات خيره چشمانم به راه بوسهات اي تشنجهاي لذت در تنم اي خطوط پيكرت پيراهنم آه... ميخواهم كه بشكافم ز هم همچو ابري اشك ريزم هاي هاي اين دل تنگ من و اين دود عود ؟ در شبستان، زخمههاي چنگ و رود ؟ اين فضاي خالي و پروازها ؟ اين شب خاموش و اين آوازها ؟ اي نگاهت لاي لاي سحر بار گاهوار كودكان بيقرار اي نفسهايت نسيم نيمخواب شسته از من لرزههاي اضطراب خفته در لبخند فرداهاي من رفته تا اعماق دنياهاي من اي مرا با شور شعر آميخته اينهمه اتش به شعرم ريخته چون تب عشقم چنين افروختي لاجرم شعرم به آتش سوختي. از سایت : شعر سبز خودمو می بینم که دارم پرواز می کنم رها و آزاد تو رویاهام پروازو خیلی دوست دارم اصلا نمی ترسم خیلی لذت بخشه خیلی ولی نمی دونم چرا تو واقعیت از ارتفاع می ترسم تو شهر بازی که سکته میکنم باز می رم تو رویا با خیالم خودمو می رسونم به تو از اون بالا نگات می کنم میام و می شینم لب پنجره اتاقت و زل می زنم به چشای قشنگت چقد چشمات و دوست داشتم سعید تو رو که می بینم آروم اشک می ریزم می خوام بیام تا ببوسمت اما نمیشه انگاری شیشه نمی ذاره . . . دلم می خواد بیام داخل بیام کنارت نمیشه نمی تونم این شیشه ها تو واقعیت هم هستن سعید به یه شکل دیگه یه جور دیگه دستم و بستن می دونم خوب منظورم و فهمیدی عزیزم..... اول مهر... آروزی پرواز من تنها ی تنها که هیچکی پیدام نکنه و بیام پیش تو شیشه ی لعنتی ... حرفاش قشنگ و پر معنی هستن شما هم بخون روزی از روزها ، ................................................................................................................ در سرتاسر زندگیم حتی در اوج بحران روح جوانم، کتاب را ازمعشوق وعظمت را ازسعادت ورنج را ازلذت وعصیان را از آرامش وآسودگی وتلخی را از شیرینی خوب بودن را از زیبا بودن ومعرفت را از عبادت وزشتی که مرا بشناسد از زیبایی که مراد دیوانه وار دوست بدارد،... وخیلی چیزها را ازخیلی چیزها ارجمند تر وبرترو راضی کننده تر می یافته ام ومی یابم. ...................................................................................................................... در باغ « بی برگی » زادم و در ثروت « فقر » غنی گشتم. و از چشمه « ایمان » سیراب شدم. و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم. و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم. و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم. و از « دانش » ، طعامم دادند. و از « شعر » ، شرابم نوشاندند. و از « مهر » نوازشم کردند. و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم. و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم. و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم. ....................................................................................................................... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را......... دکتر علی شریعتی دنیا را بد ساختند . کسی راکه دوست داری .دوستت ندارد کس که تو را دوست دارد . تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد با رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند و این رنج است زندگی یعنی این دکتر علی شریعتی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


دلِ ديوانهي تنها، دل تنگ!!
منشين در پس اين بهت گران
مَدَران جامهي جان را، مَدَران!!
دلِ ديوانهي تنها، دل تنگ!
پيش اين سنگدلان،
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكيست..
ديدي آنرا كه تو خواندي به جهان يارترين؛
سينه را ساختي از عشقش سرشارترين...
آنكه ميگفت منم بهر تو غمخوارترين..
چه دلازارترين شد
چه دلازارترين...
ناله از درد مكن،
آتشي را كه در آن زيستهاي
سرد مكن
با غمش باز بمان
سرخرو باش از اين عشق و سرافراز بمان
راه عشق است كه همواره شود از خون، رنگ
دلِ ديوانهي تنها، دل تنگ!
![]()
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .
تا هرچه دورتر بیفتم ،
تا هرچه دیرتر بیفتم ،
هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ،
همین .
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |
